با فعال سازي تلفن همراه، مي توانيد بدون اتصال به اينترنت و از طريق پيامک اقدام به ارسال پيام عمومي و نظر در پارسي يار نماييد.
براي ارسال پيام به پارسي يار، کافيست + در ابتداي پيامک بگذاريد و متن مورد نظر خود را وارد نماييد و به شماره 3000226060 ارسال نماييد.
براي ارسال نظر برای آخرين پيامي که با پيامک به پارسي يار فرستاه ايد، کافيست ++ در ابتداي پيامک بگذاريد و متن مورد نظر خود را وارد نماييد و به شماره 3000226060 ارسال نماييد.
در ازاي ارسال هر پيامک براي پارسي يار مبلغ 130 ريال از اعتبار کاربري شما کسر خواهد شد.
براي بارگذاري فايلهاي رسانه اي اينجا را کليک کنيد.
در بخش آدرس رسانه، کليه آدرسهاي تصويري، آدرسهاي صوتي با فرمت mp3، wav، wma، mid و آدرسهاي فيلم با فرمت mp4، wmv، 3gp، 3gpp، avi، mov، flv و آدرسهاي فلش با پسوند swf پشتيباني مي شود.
همچنين کليپهاي مربوط به سايت آپارات، با لينک مستقيم آن کليپ پشتيباني مي شود.
توجه : برچسب هاي زير در متن ارسالي شما قابل استفاده است. در حين ارسال پيام براي
هر کاربر، داده مربوط به آن کاربر جايگزين اين بر چسب ها مي شود.
*pb:BlogNic* : عنوان کاربر در پارسي يار
*pb:BlogAuthor* : نام و نام خانوادگي مدير وبلاگ
*pb:BlogTitle* : عنوان وبلاگ
*pb:BlogUrl* : آدرس کامل وبلاگ
گزينه ها:
هر گزينه بايد در يک سطر مستقل قرار گيرد. گزينه ها با کليد Enter جدا شوند.
براي هر پيام حداقل دو و حداکثر ده گزينه قابل تعيين است.
+نه ديوها،نه فرشته ها،نه چشمه،نه باران وقتي تو يادشان نمي کني نمي ميرند ،هستند ،زنده اند و يک روز مي آيند،هيچ قصه اي ناتمام نمي ماند،آينه حتي وقتي تو در آن نگاه نمي کني آينه است.
طبيعت پاک آدمي پاکي طلب مي کند،دعا کن همين طوري بماني تو خودت راچشمه نگه دار،ديگران در تو که نگاه کنند پاک مي شوند شرمنده از گناه مي شوند،اما مغرور مشو،اين تو نيستي که آن ها را پاک مي کني ماموريتشان اينست. - غلط غو لو ت
تو در چشم خودت چه هستي؟فرشته يا ديو،گفتم فرشته نيستم گفت :باش
پرسيد:وقتي سهمت را به فرشته ات دادي خودرا فرشته ديدي و از بالا نگاهش کردي يا او فرشته بود و سرت را بلند کردي که او را ببيني؟
اگر پليدي او نبود من چيز مهمي را از دست مي دادم اصلا زندگي را نمي فهميدم و مثل هزارها آدم ديگر مي شدم که نفهميدند
قسمتي از رمان خانوم
نوشته مسعود بهنود - غلط غو لو ت
+هرگز کسي نداد بدين سان نشان برف
گويي که لقمه اي است زمين در دهان برف
مانند پنبه دانه که در پنبه تعبيه است
اجرام کوه هاست نهان در ميان برف
چاه مقنع است همه چاه خانه ها
انباشته به جوهر سيماب سان برف
بي نيزه هاي آتش و بي تيغ آفتاب
نتوان به تيرماه کشيدن کمان برف
از بس که سر به خانه ي هر کس فرو کند
سرد و گران و بي مزه شد ميهمان برف
گرچه سپيد کرد همه خان و مان ما
يا رب سياه باد همه خان و مان برف
وقتي چنين نشاط، کسي را مسلم است
که اسباب عيش دارد اندر زمان برف
هم نان و گوشت دارد هم هيمه هم شراب
هم مطربي که برزندش داستان برف
معشوقه ي مرکب از اضداد مختلف
باطن به سان آتش و ظاهر به سان برف - غلط غو لو ت
گلگونه يي بود به سپيد آب بر زده
هر جرعه اي که ريزد در جرعه دان برف
تا رنگ و روي خويش نمايد بر اين قياس
بعضي از آن باده و بعضي از آن برف
نه همچو من که هر نفسش باد زمهرير
پيغام هاي سرد دهد از زبان برف
گر قوتم بدي ز پي قرص آفتاب
بر بام چرخ رفتمي از نردبان برف - غلط غو لو ت